X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تاریخچه طب در اسلام وایران  چاپ

تاریخ : شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1391 در ساعت 21:18

تاریخچه طب اسلامی:  

قدمت طب اسلامی به تایید تمامی حکمای این طب به درازای عمرانسان است وحتی به تعبیر بهتر، به درازای عمر زمین. برخی ازنام آورترین، دانشمندان، حکما و محققان بزرگ در این علم براین باورند که علم طب، مبدا الهی دارد و متکی بر وحی است. (محمدبن محمدبن نعمان عکبری بغدادی) ملقب به (شیخ مفید) می فرماید: (طب دانشی است درست که آگاهی از آن امری ثابت و راه دسترسی به آن وحی است.)

آگاهان به این دانش آن را تنها ازطریق پیامبران بهره گرفته اند و با استفاده ازسمع (ادله ی نقلی)، نه تنها باهدف درمان بلکه برای فراگیری آن کوشیده اند در واقع آگاهی از این علم، نعمتی از جانب خداوند ی است که برهمه ی نهفته ها آگاه است.

سید بن طاووس نقل کرده است: (خداوند آدم را از بهشت فرو آورد و او را از آگاهی به همه چیز برخوردار ساخت. طبابت از جمله چیزهایی بود که خداوند وی را از آن آگاه کرد.)

بنابراین می توان گفت که سرآغاز علم طب، آموزه های وحی بوده: اما تجربه ی حکما نیز به آن افزوده شده و کم کم این دانش وسیع و وسیع تر شده و هم اکنون نیز هم در حال گسترش می باشد.

بنا به نقل های تاریخی، ادریس پیامبر(صلی الله علیه و آله) 830 سال پس از هبوط آدم نخستین کسی است که حکمت و ستاره شناسی و طب را از خداوند آموخت و پروردگار جهانیان راز بسیاری از علوم را برای او فاش کرد و بنا به نقل روایات: ادریس را ادریس نامیدند چون بسیار اهل مطالعه و تحصیل بود.

ابن عباس در حدیثی از امام (علیه السلام) نقل می کند که حضرت داوود (علیه السلام) با گیاهان تکلم می کرد و از آنها می پرسید: نام تو چیست؟ در چه آب و هوایی روییده می شوی؟ خاصیت برگ تو چیست؟ شاخه های تو چه دردی را دوا می کند؟

دانه های تو چقدر ماندگار است و برای درمان کدام بیماری مفید است؟ شیره ات، شفای چه دردی است؟ گیاه پاسخ می داد و حضرت داوود این اطلاعات را به گوش مردم می رساند.

در گذر تاریخ هر تمدن ،ملت و هر قومی چون (بابل، چین، هند، مصر، آشور، پارس و یونان) هر کدام از طریقی، ذخایر علم طب را که با وحی آغاز شده بود غنی می ساختند و یا براساس آزمون، خطا و تجربه از این علم آگاه می شدند چنان که می گویند طرز معالجه در زمان قدیم چنان بوده، که ناخوش ها را در کنار جاده می گذاشتند و درخصوص رفع بیماری از افرادی که از آنها می گذشتند سوال می پرسیدند تا اگر یکی از عابرین به همان مرض مبتلا شده بود و با روش درمانی خاصی، شفا یافته بود تجربه ی شخصی اش را به آن بیمار بگوید پس به سخن او عمل می کردند و گاهی مفید واقع می شد. هم چنین توسط نبوغ، الهام و یا بهره گیری از قانون مندی حاکم بر طبیعت، به مطالبی دست می یافتند که باعث کشف و گسترش هر چه بیشتر علم طب می شد.

طب، پیش ازپیدایش تاریخ:

دوره های مختلف طب پیش از تاریخ جنبه های نیمه تجربی و نیمه جادویی داشته است.

بابل:

طب در بابل حدود 4000 سال قبل از یونان ظهور پیدا کرد و کار طبابت برعهده روحانیون بود. حمورابی شاه بابل (2000ق.م) در قانون خود برای طبیب پاداش و امکانات قرار داده است. مردم بابل از نجوم بهره داشتند.

و تاثیرستارگان و اجرام آسمانی را در بیماری ها دخیل می دانستند و به تفال (فال نیک) و تطیر (فال بد) معتقد بودند.

چین:

در تمدن چینی که مربوط به 3500ق.م می باشد نیز 3عامل جادوگری، طبابت و روحانیت را در درمان مؤثر می دانستند خصوصاً تمدن متشکل حاشیه رود یانگ تسه.

هند:

هندیان حیات را وابسته به دم (نفخه) می دانستند که سبب حرکت آدمی بود. آنها معتقد بودند که وقتی زندگی برای انسان میسر می شود که حال اعتدال بین نفخه ی باطنی، خون و صفرا برقرار باشد و با به هم خوردن این اعتدال بیماری بروز می کند و کار پزشک رفع عدم اعتدال و برگرداندن سلامتی است.

در هند قدیم به دلیل وفور گیاهان مختلف و با پی بردن به خواص آنها، 107نوع گیاه شفا بخش پرستیده و از آنها برای بهبود بیماریها، رفع سموم، تب و مار گزیدگی استفاده می شد. هندیان در درمان بیماریها از گیاهان بهره می بردند و معتقد بودند باید گیاهان را فرد شایسته ای که در جنگل ساکن باشد و پاک و مذهبی بوده جمع آوری کند گیاهان تازه اثر بیشتری دارند. گیاه باید ریشه دار بوده و تحت تابش نور خورشید و به سمت شمال برگردانده شود.

مصر:

تمدن متشکل مصریان باستان در کناره ی رودنیل در حدود 3000سال ق.م بود آنان به وجود

آورنده ی طب را ایزیس و تدوین کننده ی آن را هوس می دانستند و برای طبیب مشهور مصری (ایم هوتب) ارزش الهی قایل بودند.

عبری ها:

آنها حیات را به روح وابسته می دانستند و معتقد بودند گوشت، بدن را زنده نگه می دارد و کبد را محل تمام بیماری ها و قلب را جایگاه اندیشه و فکر می دانستند. ازجراحی و شکسته بندی اطلاعاتی داشتند در (تورات) نیز به مسایل طبی اشاره شده و درباره ی زخمها و بیماری ها سخن به میان آمده. مثلاً از برص یاد شده. یکی از مسایل مهم در طب بنی اسرائیل قرنطینه بیماران و تطهیر آنها پس از درمان است. برای مثال از بیماران جذامی به شدت دوری می شده (2500سال ق.م)

آشور:

تمدن آشور با غلبه بر بابلیان روی کار آمد و میراث آنها را گرفت. آشور از سرزمین های اولیه ای است که بهداشت عمومی را رعایت می کرده. مثلاً کسی که مرده ای را لمس می کرد، ناپاک تلقی می شد. آشوریان برای درمان دردها بیشتر از ادعیه، اوراد و جادو استفاده می کردند، از این رو اگر کسی بیمار می شد ابتدا روحانی و ساحری را به بالینش می آوردند تا با ادعیه یا سحر و جادو شیاطین و ارواح پلید را از کالبد او خارج کنند اما از معالجات طبی هم صرف نظر نمی کردند. آنها در مداوای بیماران از داروهای گیاهی، چربی حیوانات و نفت استفاده می کردند. غالباً داروهایی تجویز می کردند که بدبو و منقلب کننده بود تا با

استفراغ، ارواح خبیثه خارج شوند. 3رب النوع را مسئول بیماری می دانستند:رب النوع سل، رب النوع بیماری های کبد و رب النوع سقط جنین و مرگ و میر کودکان.

پارس ها (طب درایران باستان):

از نظر ایرانیان در طب قدیم حرارت، رطوبت، برودت و خشکی چهار قوه مهم محسوب می شوند که آنها را مزاج می نامیدند و اعتدال و سلامت بدن را وابسته به اعتدال آنها می دانستند. معتقد بودند چون کبد، منبع خون است در طرف راست قرار گرفته است. آنها رطوبت و حرارت را مذکر، برودت و خشکی را مؤنث می دانستند. آسمان، باد و آتش را مذکر و آب، زمین، درخت و ماهی را مؤنث می پنداشتند. ایرانیان در زمینه پیشگیری و ضد عفونی کردن اقدامات مؤثری داشتند. مثلاً در موقع بیماری های واگیردار، بیماران را از افراد سالم دور میکردند، محل خواب و خوراک بیمار جدا میشد، وقتی بیماری اش بر طرف میشد، او را شستشو داده و با گیاهان و صمغی خوشبو که در آتش می ریختند بخور می دادند. عوامل پلشت بر (ضدعفونی کننده) را به دو دسته تقسیم می کردند: عوامل فیزیکی مثل آفتاب، آتش، سرما و عوامل شیمیایی مثل اسفند، سداب، کندر، صندل، چوب انار و کافور.

جراحی درایران باستان:

معتقد بودند اگر بیمار با گیاه درمان نشد در صورت صلاحیت برای درمان زخمها و قطع اعضاء می توان از کارد استفاده کرد.

آب درمانی درایران باستان:

در ایران پس از آتش، مقدس ترین عنصر آب بود. و آلوده کردن آن با پلیدی ها از گناهان به شمار می رفت. طبق گفته هردوت – تاریخ نویس مشهور یونانی – ایرانیان در رود قضای حاجت نمی کنند، آب دهان نمی اندازند، دست نمی شویند. آب یکی از منابع شفا بخش بود و برای بهبود بیماری، ترکیباتی به کار می بردند که یکی از ارکان آنها آب بود هم چنین برای باروری و شیر دهی و افزایش چربی، استفاده می شد.

نور درمانی در ایران باستان:

ایرانیان نور خورشید را ضدعفونی کننده می دانستند. حمل جسد در روشنایی روز صورت می گرفت. لباس های آغشته به استفراغ را در معرض آفتاب می گذاشتند. لباس بیماران مسری را از بین می بردند. در کتاب اوستا آمده: (هنگامی که خورشید بر آید زمین (اهوره آفرید) پاک شود، آب روان پاک شود. اگر خورید برنیاید دیوان آنچه را در7کشور است نابود کنند.)

ایرانیان برای آب انواع مختلفی را قایل بودند. ازجمله رطوبت روی گیاهان، آب راکد، آب منی، شیر زنان و...

گیاه درمانی درایران باستان:

گیاهانی چون آویشن، بادرنجبویه، ارزن، بنفشه، خردل، زعفران، زنبق، زیتون، اسفند و سیاه دانه را از جمله گیاهان شفابخش می دانستند.

پارس ها(هخامنشیان):

به دنبال پیروزی پارسیان بر مادها (حکومت بعد از آشوریان) و تشکیل حکومت شاهنشاهی هخامنشیان (550-350ق.م) و دستیابی به تعالیم طبی تمدن های قبل ایران، یکی از درخشانده ترین دورا ن های طب آغاز می شود: زیرا در این دوره بود که قانون در ایران به صورت مدون درآمد و طبقه بندی هایی برای امور مختلف جامعه درنظر گرفته شد. دراین زمان علم دارای منزلت خاصی شد وعلم طب نیز جدا از این طبقه بندی نبود.

یونان:

یونانیان طب را از اسقلبیوس که فرزند آپولوست می دانند، وی را طبیب بزرگی می دانستند که کم کم مقام خدایی یافت و مورد پرستش قرار گرفت. امر طب و درمان در معابد صورت می گرفت و بیماران در معابد تحت تلقین کاهنان قرار می گرفتند. کاهنان خواب های آنها را تعبیر و حتی در درمان بیماران از آن استفاده می کردند؛ به عبارت دیگر درمان ها، جنبه روانی داشت. در یونان دو مکتب یا مدرسه ی بزرگ قرار داشت که درهر دوی این مکتب ها، عده ای از پزشکان به تدریس مشغول بودند: (مکتب کیندوس و مکتب کوس) مکتب کیندوس در زمینه بیماری خاص و مکتب کوس در زمینه بیماری های عمومی فعال بودند. بنیانگذار مکتب کوس بقراط بود و از دستاورد های او آن است که طب را از سحر و جادو جدا کرد و مسایل اخلاقی و اجتماعی و وظایف پزشک را در برابر بیماری و جامعه به بهترین نحو به رشته تحریر در آورد.

طب بقراطی:

(460-370ق.م) مهمترین ویژگی این طب، داشتن اعتقاد به اخلاط چهار گانه بود. بقراط معتقد بود که بدن انسان مرکب از چهار خلط خون، بلغم، صغرا و سودا تشکیل شده است و سلامت انسان وقتی برقرار میشود که این اخلاط به نسبت صحیح به هم بیامیزند. افزایش یا کاهش هر یک از این اخلاط، بیماری و درد را پدید می آورد. پزشکان بقراطی در زمینه بیماری هایی نظیر ذات الجنب، سل، صرع، جنون بیماری های عصبی، بیماری های کبدی و بیماری های چشم، اطلاعات نسبتا وسیعی داشتند اما آگاهی آنها در مورد اعضاء، دستگاه ها، رگها و اعصاب بسیار اندک بوده، در زمینه درمان در آن دوران از انواع داروهای مسهل، قی آور، تقویت کننده و بخور استفاده می شده. از روش های درمانی آن زمان استفاده از هوای تازه، حجامت، حمام، ماساژ، شیاف، تنقیه بوده. بیماری های پوستی را با حمام ترکیبات گوگردی و ماساژ و با روغن کبد خوک دریایی، درمان میکردند. از اقدامات مهم بقراط ثبت شرح حال و ملاحظات بیماران بوده و از جمله نصایح بقراط است که: "می خوریم تا زنده باشیم نه آنکه زنده ایم تا بخوریم."   

ارسطو:

(384-323ق.م) از دیگر فلاسفه و حکیمان یونان است. استاد تئوفرلست و اسکندر بوده است. او درباره ی پوسیدگی و عفونت دارای نظریاتی می باشد. نبض را شناسایی کرده و محل آن را در شریان ها می دانسته  است. او را پدر علم گیاه شناسی یونان می دانند، زیرا منابع طبیعی را طبقه بندی کرد. در حمله اسکندر به هند، ارسطو همراه اسکندر بود و منابع پزشکی و گیاهان هندی را بررسی و نتایج را درج می کرد. او از گیاهانی، نظیر دارچین، سدر، تاج و الملوک و خیار و چنبر یاد کرده است.

روم:

طب روم دنباله طب یونانی است. جالینوس در طب پیرو ارسطو بود. او معتقد بود طب جدا از دارو نیست. خدماتی در زمینه ی درمان بیماران مخصوصاٌ در زمینه در رفتگی ها و جا انداختن استخوانها و التیام زخم ها، ارائه داده است. در زمینه تغذیه و اعتدال در خوردنی ها و آشامیدنی ها توصیه های بسیار ارزنده ای دارد، مثلاً در مورد شیر حیوانات توصیه کرد که اگر کسی شیر سالم و خوب بخواهد، باید خوراک خوب به حیوانات بدهد. درباره ورزش و ماساژ هم نظریاتی داشته از جمله این که ورزش را برای تندرستی خصوصاٌ افراد چاق بسیار مفید دانسته است. به اخلاط چهار گانه معتقد بوده و از انواع مسهل ها، داروهای قی آور، ملین ها، مدرها، مرهم ها، ضد دردها، پادزهرها و شمار زیادی از داروهای نباتی و حیوانی یاد کرده است.

اشکانیان:

از دانشمندان معروف علم طب در دوره اشکانیان، مهرداد ششم است که خود را به زهرهای متعدد عادت داده بود به گونه ای که هیچ زهری بر او کارگر نمی شد. می گویند در علم طب تالیفی داشته، در گیاه شناسی مردی آزموده و مطلع بوده و به قول دکتر محمود نجم آبادی، درکتاب (تاریخ طب ایران) می توان او را اولین ایمن شناس دانست. اشکانیان همه نوع گوشت را می خوردند، شراب خرما می نوشیدند، انواع بازیها و ورزش ها بین آنها معمول بود. در این زمان بود که ایران بر روم پیروز شد و در عربستان، اسلام ظهور کرد.

طب، پس ازپیدایش تاریخ:

بعد از اشکانیان سلسله ساسانیان به روی کار آمد و عصر ساسانیان را نیز می توان مانند عصر هخامنشیان دوره ی برجسته ای در طب ایران دانست. در دوره ساسانیان سلامتی را برد و حالت می دانستند: سلامت جسم و سلامت روح. بنابر این دو گروه پزشک داشتند: پزشک جسمانی و پزشک روحانی. از نظر آنها میان بیماری های جسمانی و اخلاق ناپسند نوعی ارتباط وجود داشت چنان که نادانی، حیله، خشم، غرور، شهوت و امثال آن را عامل بیماری می دانستند، همچنان که تعفن، گرسنگی، پیری، نیز از عوامل بیماری ها شناخته می شد. از کتاب (دینکرو) که از متون به جا مانده از عصر ساسانی است. 4 نوع درمان برای بیماری ها ذکر شده است که عبارتند از: کلام مقدس، آتش ، گیاه درمانی و داغ کردن. در این دوره ساسانیان تحقیقات بیشتری در زمینه گیاهان داشتند، چنان که برزویه طبیب برای شناخت خواص و جمع آوری گیاهان به هند سفر کرد و به اطلاعات ارزشمندی دست یافت.

جندی شاپور و دانشگاه آن:

جندی شاپور یکی از هفت شهر اصلی خوزستان بوده که نقش بسیار مهمی از تاریخ طب باستانی ایران داشته است. برخی معتقدند تاسیس اولیه این شهر توسط آریایی ها بوده و شاپور دوم، فرزند اردشیر ساسانی آن را تجدید بنا کرد و پایتخت وی شد و برخی دیگر معتقدند که خود شاپور آن را برای استقرار اسیران یونانی بنا نهاد و در همان شهر، دانشگاه جندی شاپور را تاسیس نمود. بعد ها در زمان شاه دیگر ساسانی، -انوشیروان- این دانشگاه به شدت پیشرفت کرد و انوشیروان با سیاست و درایت توانست آرامش را در سراسر کشور برقرار سازد؛ در سایه این آرامش عده ای از علماء و دانشمندان امپراطوری روم شرقی به ایران آمدند و بسیاری از علماء و حکما و اطباء از سراسر جهان نیز جذب این دانشگاه شدند. طب جندی شاپور برگرفته از طب ایران، هند و یونان بود. روش های جدید درمان بیماری ها همگام با فن دارو شناسی توسعه یافت؛ در واقع به این معنا که پزشکان جندی شاپور روش های علمی ملل دیگر را اخذ و با معلومات و نظریات خود تکمیل کرده و روشی را برگزیدند که روشی ایرانی بود. به نظر آنها غذا باید به اندازه کافی رطوبت و حرارت داشته باشد تا رطوبت آثار زیان بخش خشکی و حرارت زیادی را دفع کند و هوایی که در غذا است جذب بدن شود و قسمت خالی غذا با عنصر خاک که در مزاج است بیامیزد. از جمله غذاهای ساسانیان: خورشت شامی، خورشت خراسانی، خورشت رومی، خورشت دهقانی بود.

خورشت شامی: گوشت سرد + برگ معطر + مرغ بریان + قرقاول

خورشت خراسانی: گوشت کباب یا گوشت پخته در دیگ + کره + کمی گیاه

خورشت رومی: شیر + شکر + عسل + برنج + کره

خورشت دهقانی: گوشت گوسفند نمک زده و خوابانده در رب انار

ظهور اسلام: اسلام شکل و حیانی طب را کامل نمود و مانند غربالی آنچه اصیل و الهی بود تمیز داد و روح اصالت، استشفا و مصونیت را به کالبد فیزیکی و بی جان آن دمید. پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) در زمینه های مختلف سلامتی، تغذیه، خوراکی ها و نوشیدنی ها تعالیم و کلام بسیار ارزشمندی را بیان فرمودند که در واقع قرار دادن طب در جایگاه اصیل خود و زدودن خرافات و اعتدال بخشیدن به نحوه تفکر و بینش در مورد درمان، طلب درمان و چگونگی آن می باشد و امامان معصوم (علیهم السلام) در دوران 250 ساله ی امامت آشکارشان، میراث گرانبهای حدیث، شاهراه و مسیر اصلی طب را که پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) مشخص و مبین نموده بود، آشکار و نورانی، فرا روی مسلمانان گشودند و با تذکرات لازم و یادآوری نکات عمیق و دقیق، عوامل انحراف آنرا از میان برداشتند و با یقین به الگوهای واقعی درمان و شناخت بیماری، مسلمانان را در سال های فتره نیز تنها و سرگردان رها نکردند. کتب گرانبهای حدیثی از ائمه معصومین (علیه السلام) از زبان مبارک ایشان توسط محدثین اسلامی به جا مانده که احادیث طبی را به سه دسته تقسیم کرد: دسته اول، احادیثی که اعجاز پیشوایان دین در درمان بیماری هاست. دسته دوم، احادیثی که در مورد درمان بیماری ها وارد شده و دسته سوم، احادیثی که در مورد درمان بیماری ها می باشد که این احادیث به دو بخش تقسیم می شود: بخش اول، درمان از طریق شفا خواستن به وسیله قرآن و دعا. بخش دوم درمان از طریق دارو.

در این میان،علماء و حکمای ایران، به آمیزه ای دست یافتند که به تعبیری آلیاژی بود مرکب از فلزات هند، چین، یونان، مصر و بین النهرین که در کوره ی اسلام و اهل بیت (علیه السلام) گداخته شد و گزیده ای با مشخصات، پارامتر ها، ویژگی ها، مبانی، اصول متقن و پا برجای علم طب.

هم اکنون در مقاله های بعدی؛ باشرحی بر جلد اول کتاب قانون (علوم پایه) ابوعلی سینا می خواهیم به یاری خداوند مبانی و اصول مبانی و اصول طب ایرانی را ارائه دهیم که در واقع صد درصد گرفته شده از کتب مرجع می باشد و جنبه های انتزاعی و استنباطی و سلیقه ای ندارد تا دانشجویان این رشته را از سر در گمی در علوم حاشیه ای، خلط معانی و حتی نحوه ی نگرشی که مربوط به طب اسلامی نیست، برهانیم .امیدواریم بتوانیم آنان را در شاهراه حقیقت قرار دهیم. و در آخر پیشرفت و تکامل علمی شان را از خداوند منان خواستاریم.